فلکه های شهر لایبید لایبید
رفت دوران جوانی به بها عیش و نوش زندگانی به بها
آنچه فهمیدیم خطا از من بود لذت شو نهانی بی بها
پرده را از پیش رویم پرده دار زود بر چین ای پلید هرزه کار
تا ببینم آنچه پنهان کرده ای در پس این پرده در شب های تار
در جوانی آنچه بد کردم خطا تا شدم از دلبران خود جدا
هر خطایی از من آمد بر وجود کی دگر کردی خطا ما را رها
بر ره دل می دویم روز و شب آنچنان تا کف برون آمد ز لب
مال و جان دادم گرفتم در عوض با حقارت ذلت و رنج و تعب
شد مبدل بر عزاعیش و طرب خود فراهم کرده ام ناز و حطب
آه از این نفس پلید و سرکشم گوئیا باشد نژادم از عرب
(مرحوم حسین منتقم)

×بسم ربک الشهدا×